
نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي که از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي که بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي که برايم شکستي .... .. بخاطر احساسي که برايم پرپر کردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي که بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمکي که بر زخمم گذاردي .... و لی مي بخشمت بخاطر عشقي که بر قلبم حک کردي
*****
خاطره بازی
به دلم گفتم که اي دل فراموشش کن
تا کجا چشم بر اين جاده فراموشش کن
دست بر دار از او و خاطره بازي کافيست
فرض کن گل نفرستاده فراموشش کن
آن نگاهي که دم آخر از او جا مانده
پيش او برده و پس داده فراموشش کن
مردمان نگه اش قله نشينن هنوز
دل که در دره نيفتاده فراموشش کن
گفتم اين تکه غزل را بفرستم نزدت
دل ولي گفت نشو ساده فراموشش کن
به شما بر نخورد حال غزل بود و گذشت
اتفاقيست که افتاده فراموشش کن
من اگر ماه بودم
به هر جا که بودي سراغ تو را از خدا ميگرفتم
وگر سنگ بودم
به هر جا که بودي
سر رهگذار تو جا ميگرفتم
تواگر ماه بودي به صد ناز شايد
شبي بر لب بام من مي نشستي
وگر سنگ بودي به هر جا که بودم
مرا ميشکستي
مرا ميشکستي
گفته بودي که عشق جزيي از وجودت است اما
نيست نيست
گفته بو دي زندگي بود و نبودت است اما
نيست نيست
فکر ميکردم زلالي ،ساده اي مثل تمام چشمه ها
عشق در رگهاي آبي و کبودت هست ، اما
نيست نيست
صبر کردم با خودم گقتم که شايد لااقل
ذره اي منطق درونت هست اما
نيست نيست
گفته بودم با زمان حل ميشود در باورت هرمشکلي
اندکي صبر و تحمل
کن به سودت هست ،اما نيست نيست
باتمام آن بديهاباز ميپرسم آيا بعد از اين
چيزي از حس ترحم در وجودت هست؟؟؟؟؟
اما نيست ، نيست
بازیچه
يه شبي بي تو تو دفترچه ي قلبم
اونجا که آخر عشق و سرگذشته
زير اسم خودمون واست نوشتم
راست ميگي که اون گذشته ها گذشته
تو منو با دريا دريا اشک چشمام نميخواستي
آخه تو بيشتر از اون گريه ي من گريه ميخواستي
تو منو مثل يه بازيچه ميخواستي
اما من واست ميمردم* واست ميمردم
اين روزها با هر که دوست مي شوم احساس ميکنم آنقدر با هم دوست بوده ايم که ديگر وقت خيانت است