تبليغاتX
< دختر شیشه ای

 

سلام بچه ها

بخاطر اینکه امشب همش داشتم مطالب قبلیمو ویرایش میکردم مطلب جدیدی اضافه نمی کنم  . ایشالله بار بعد واستون جبران میکنم . با تشکر از دوست عزیزم سینا که با راهنمائیاش خیلی به دادم رسید.

+ نوشته شده در سه شنبه 25 مهر1385ساعت 3 قبل از ظهر
به قلم: مژگان |


 

¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨) ¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨)
(¸.•*¨(¸.•*¨(¸.•*¨(¸.•*¨ ¸.•*´¨)¸.•*´¨)¸.•*´¨)



تلخترين لحظات را کسي ميسازد
که شيرين ترين لحظاتشو ساختي
.


¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨) ¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨)
(¸.•*¨(¸.•*¨(¸.•*¨(¸.•*¨ ¸.•*´¨)¸.•*´¨)¸.•*´¨)

 

 

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد



+ نوشته شده در چهارشنبه 19 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر
به قلم: مژگان |

سـلام بچـه ها امروز 8مـهر روز تولدمه يعني ميشم 20ساله واسه همين گفتم  چند تا مطلب جديد هم اضافه کنم. پس

 

تـــــولـــدم مبــــــارکـــــــ 

 

                  


________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤M¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤*¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_____¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤___¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤O¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤*¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤J¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤*¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤G¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤*¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤A¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤*¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____________¤¤¤¤¤¤¤N¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤*¤¤¤¤¤
______________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____________________¤¤¤¤¤¤
______________________¤¤¤¤
_______________________¤¤


پروردگارا به من آرامشي ده تا بپذيرم آن چه را كه نمي توانم تغير دهم
شجاعت ده تا تغيير دهم آنچه را كه مي توانم
 بينش ده تا تفاوت اين دو را بدانم
ادراك ده تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار نمايند

 

 

چـــــــــــــــــــــــــــــي شـــــــــــــــــــــــــده ؟؟؟؟

نمي خواستم مث اشکاش يه روز از چشاش بيافتم
ندونستم زير پاهاش سنگي بي قيمت و مفتم
آرزوم بود با وجودم مث روحم آشنا شه
واسه فرياد غرورم بال پرواز صدا شه
چي شده اون همه احساس اينو هرگز نميدوم
ديگه بسمه شکستن نميخوام عاشق بمونم
گم شدم تو شب چشماش بلکه عاشقم بدونه
واسه سرسپردگي هاش ديگه لايقم بدونه
اما امروز يه غريبه ست که فقط به من ميخنده
دل و ديوونه ميدونه در  رو ديوونه مي بنده


 

 

راضـــــي ميـــــــشـــــــــي؟
 
اگه من داد بزنم همش بگم دوست دارم راضـي ميشـي؟
 
اگه من جار بزنـم همـه را با خبـر کنـم راضـي ميــشــي؟
 
اگه من ياغـي بشـم همــه درهـا رو بشکنم راضي ميشي؟
 
 اگه من تـا آخـر قلبـت تـا نهايـت بــپـرم راضـي ميــشـي؟
 
  اگه بـاز مـثـل قديـما دلــت را دســت بـيـارم راضـي ميشي؟
 
  اگه ايـن بـازي عشقـــو از رقـيـبـم بـبـرم راضــي مـيشــي؟
 
مـن کـه گــفـتـم ديــگـــه  بــي تــو زنــدگــيــم بـي مــعـني
 
 اگـه اين معـني رو توي زندگيم حکش کنم راضـي ميشي؟
 
مــن کـه گـفـتم تــوي دلـم کـسي،ديگـه جاي تورو نميگيره
 
اگــه جاتـو تو دلــم تثـبـيــت کــنــم ، راضــــي مـــيشـــي؟
 
اگـــه من روزي تــو رو تــو خـــاطـــرات ، جــا بــــذارم
 
خودمو از دست اين زندگي  خلاص کنم راضي ميشي؟

 

                  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خوارم اگر خواري خوارم تو مپنداري
دانم که مرا با گل يک جا تو نگه داري
گل را تو به آن گويي کز عشق معطر شد
آن گل که فقط گل بود در حادثه پرپر شد
سوداي تو را دارم من از دل و از جانم
گفتم که پيدا شو ديدم که پنهانم
گفتند که پيدا کن خود را و تو را با هم
گفتند که پيدا هست در هر نفس آدم
پيداست و هم پنهان من در تن و او در جان
يک آن گذري کردم بر خود نظري کردم
ديدم که نه در دوري نزديک تر از نوري
در راه عبور از تو من اين همه دور از تو
يک عمر نينديشم هيهات تو در پيشم
چشـــــــــــــم است که بينا نيســـــت
درد عشـــــــــــق که اينها نيســــــت

             ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´o¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´7¶$$$$¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´1¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶$$$$¶¶$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´¶¶¶¶¶$¶¶¶¶¶¶¶¶1´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶¶$¶¶
¶´¶¶¶¶$$$$$$$$??¶¶¶¶´´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$¶$¶¶¶
¶¶¶¶¶¶$$$$$$¶$$$$$¶¶¶´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$´¶¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶$$$$¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¢¶¶¶¶$¶¶¶¶¶$????????¶
¶¶¶$$$$¶$$$$¶$$$$$$$$$$¶´´o¶¶¶¶¶¶¶??$$$$$¶¶¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$$$¶¶¶´´´¶¶¶7´$$$¶$¶¶$$$¶¶
¶¶¶¶$$$$$$¶$$¶$$$$$$$$$¶¶´´´´´´´¢¶¶$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶¶¶$?$$¶$$$$$$$$$$$$$¶¶´´oo´´¶¶$$$¶$$$$$$¶
¶´¶¶¶¶¶$$$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶´7´7¶¶$$$$$$$$$$$¶
¶´´´¶¶???$???$¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶¶¶$¶¶$$$$$$$$¶
¶´´´?¶$$??$$$??¶¶$$$¶¶o´´´´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶
¶´´´´¶¶$$?$?$$?$¶¶¶¶¶?´´´´¢¶¶¶$$$$$$$$$$$¶¶$¶
¶´´´´o¶¶$?$$$???$¶¶¶¶´´´?¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶$$¶
¶´´´´´¶¶¶$$$$??$?¶¶¶¶´¶¶¶¶$?$$$$$¶¶¶$$$$¶$$$¶
¶´´o¶¶¶$¶¶¶¶$$?$??¶¶´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶
¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$??$$¶´´´¢¶¶$$$$$¶$$$$$$¶¶¶$$$$¶
¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶$$$$¶¶1´´¶¶?$$$¶$$$¶$$$$$$$$$$¶
¶¶$$??$$$¶$$$¶¶$$$$¶¶¶´¶¶$$$$$$$$$$¶¶$$$$$$$¶
¶???$$$$$$$¶¶$$$$$$?¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶¶$$$$$$$$¶¶
¶$¶$$$$$$$$$¶¶$¶$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶$$¶¶¶$$$$$¶
¶$$$$$$¶$$$$¶$¶¶$¶$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$¶$$$¶$$$$¶
¶$$$$$$¶$$$$¶$$¶?¶$$$$$$$¶$$$$$$¶$$¶$$$¶$$$$¶
¶¢¶¶$$$¶$¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$$$¶¶¶$$$¶
¶¢$¶$$$$$¶$$$$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶¶
¶¢¶¶$$$$¶$$¶¶¶¶¶$$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$¶$¶¶$$¶
¶¢$¶¶¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶$¶
¶o¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$¶$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶´´¶¶¶
¶o$¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶´´?¶¶¶
¶¢¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶¶¶
¶¢$$$$$$$$$$$$$$?$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶´´´¶¶$$¶


 


...هرچه هستي باش امــا کــــــــــــــاش

نــــــــه جز اينم آرزويــــــــــــم نيســـــــــت

هر چه هســــــــــــتي بـــــــــــــــــــــاش

امـــــــــــــــــــــــــا ... بـــــــــــــــــــــــاش 

+ نوشته شده در شنبه 8 مهر1385ساعت 2 قبل از ظهر
به قلم: مژگان |

+ نوشته شده در چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 3 قبل از ظهر
به قلم: مژگان |

 

ما نمي تونيم به دلمون ياد بديم که نشکنه

اما مي تونيم بهش ياد بديم که

!!!!!!لبه هاي تيزش دست اوني رو که دلمون رو شکسته، نبره

 

 

 

  چه قدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت رو ازت

 گرفته و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل

 بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه

 هنوز دوستش داري چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به

 ديوار تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده

 چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي

 ديديش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي چه قدر سخته وقتي

 پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه اما مجبور

 باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوسش داري

 

 

*** بــــــــه مــــــن تکــــــــــــــــــــيــــه کـــــــــــــــــــــــــن***

 به من تکيه کن، تکيه کن، تکيه کن که خاصيت عشق رامي شناسم به من تکيه کن مثل شبنم به برگ تو را بهتر از برگ ها مي شناسم تو را روي گلبرگ ها مي نويسم در آغاز، در انتها مي نويسم در آغاز دفترچه مشق هايم تو را گرچه من بود، ما مي نويسم 

 

 

دوستی

 بعضي واژ ه ها هست که نمي شه تويه سطر ويه پاراگراف معناشون کرد ، يکي از اين واژه ها همين واژه دوست هست .....دوست ، دوستي...ازنظر من دوستي و دوست مقدس هستند ، وقتي به يکي مي گيم دوست . نبايد اين تنها در کلام باشه ....کاش که همه ما آدما بدونيم وقتي بهم مي گيم دوست هميم، بفهميم که با هميم.بدونيم با اين جمله چه تعهدي رو نسبت بهم پذيرا ميشيم ، کاش فراموش نکنيم که دوستي واژه مقدسي هست ، حرمت داره ...کاش هيچوقت حرمت شکني نکنيم .....کاش وقتي دوستمون نياز داره به اينکه بهش توجه کنيم ، نياز داره به اينکه همدلش باشيم دريغ نکنيم وهمدلش شيم

 

                *           *              *             *       

                        
  تو که نيستي تا ببيني من و اين دل شکسته تک و تنها توي غربت به اميد تو نشسته /تو که نيستي تا ببيني

منو اين دستاي خسته يه ورق کاغذ خالي با يه احساس شکسته/ تو که نيستي تا ببيني منو اين روزاي

 غمگين يه سکوت سرد و وحشي توي لحظه هاي سنگين /تو که نيستي تا ببيني منو ديواراي سنگي فاصله

بين منو توست،کاش بگي که برميگردي/ تو که نيستي تا ببيني منو اين پلکاي خيسم تو تموم بي کسي هام دارم از
 
 تو مينويسم /تو که نيستي تا ببيني لحظه هام بي تو چه سردن واسه نبودن تو همشون...

 


نفرين

لعنت به اين سفر که من کار دلم رو ساختم

نفرين به تو که با نگاهت من زندگيمو باختم

لعنت به اون لحظه که دل تو سينمون مي لرزيد

نفرين به عشقت که براش چه عاشقونه تاختم

رفتي و مونده هنوز اشکام و حسرت دستاي تو

بي صدا خالي شده از حس با تو بودن

شعرم شده سرتا به پا همرنگ حرفاي تو

پر شدصدام از غربت و متروک قلب سردم

بي تو نفس دارم ولي مسموم زهر دردم

 

             

عاشقتر از عشقم ولي موندم تو برزخ دل/ صد بار نوشتم واسه تو هر با پاره کردم/

 خاطرات با تو بون/ واسه تو غزل سرودن/نامه هاي پاره پاره

آوازاي کهنه خوندن/ بسمه ديگه خيالت دلخوشي هاي محالت/بسمه از تو

نوشتن/قصه ي رو به زوالت

 


ميدوني سخت ترين روز چه روزيه ؟


روزي که قلبهايي که در کنار هم براي هم مي تپيدن از هم جدا بشن .دلهايي که

محرم هم بودن محرم دل کس ديگري بشن

 


گفتم چشمم: گفت براهش ميدار
گفتم جگرم : گفت پر آهش ميدار
گفتم که دلم: گفت چه داري در دل؟
!!!گفتم غم تو : گفت نگاهش ميدار

 

 

 

 

 


 

+ نوشته شده در چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 3 قبل از ظهر
به قلم: مژگان |


© 2006-2007 dariushkamani.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by D A R I U S H
> >
نویسندگان
پیوندها
<-LinkTitle->

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM
 
< <

قالب و كدهاي جاوا > < قالب و كدهاي جاوا