با تو لحظه هام پر از نور
با تو لحظه هام پر از نور
بی تو تاریک و سرد
مثل خورشید حضورت
دنیا دور تو می گرده
گلای سرخ تو باغچه
همشون ارزونی تو
منو از خودم گرفته
عشق آسمونی تو
همه ترس ام از این
تو رو از دست بدم آخر
نباید عقربه ها رو بزارم
برن جلو تر
کاشکی خیلی پیش از اینها
عشق من تو رو می دیدم
آخه من تو شهر چشمات
به خود خودم رسیدم
از یه شهر دور و بی نام
تویه تعبیر قشنگی
واسه تموم خوابام
مثل خواب معبدی بود
که پر از راز و نیازه
پرم از محبت تو
پرم از یه عشق تازه