تبليغاتX
< دختر شیشه ای
 

نمی دانی!

چه می دانی گه انسان بودن و ماندن چه دشوار است.

چه زجری میکشد آنکس که انسان است

واز احساس سرشار است...

+ نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 4 بعد از ظهر
به قلم: مژگان |

 
اين روزا دلم تنگه

 

دلم پر ميزنه واسه ديدنت

واسه  حرف زدنت

واسه همه چيز

خيلي بده آدم يکيو دوست داشته باشه و نتونه نوازشش کنه

نتونه يه دل سير نيگاش کنه

نتونه با تمام وجود گرماشو احساس کنه

ميگن لذت عشق با دوريشه با نديدنشه

ميگن بي تو بودن را براي با تو بودن مي خوام

 اما من اينو نمي خوام چون ميدونم واسه ي ما

با تو بودني وجود نداره

جون سرنوشت ما رو مثل دوتا خط موازي کرده

شايد تا آخر کنار هم باشيم اما

بهم رسيدني نداره
 
******

غمگينم ...

امشب او رفت و مرا با انبوهي از ترديد تنها گذاشت ..

گاهي فکر مي کنم رفتنش براي رابطه اي که مي رفت تا نابود شود لازم بود .. حالا دست کم ديگر مطمئن نيستم که نمي خواهمش .. حالا .. حالا فقط برايش دلتنگم .. در اين ماه هاي آخر سعي مي کردم به او بفهمانم که ديگر وجودش را نمي خواهم و حالا .. هنوز او نرفته و من دلتنگش شدم ..


 

+ نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 1 قبل از ظهر
به قلم: مژگان |


© 2006-2007 dariushkamani.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by D A R I U S H
> >
نویسندگان
پیوندها
<-LinkTitle->

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM
 
< <

قالب و كدهاي جاوا > < قالب و كدهاي جاوا